مروری بر کتاب «زندگی امام رضا علیه السلام»

سیره امام رضا علیه السلام و رفتار ایشان با اهل خانه و اطرافیان موضوعی است که سید محمد مهاجرانی در کتاب «زندگی امام رضا علیه السلام» به آن پرداخته است.

 

بخشی از کتاب «زندگی امام رضا علیه السلام» نوشته سید محمد مهاجرانی (در ۲۴ صفحه منتشر شده از سوی انتشارات کتابک) را که به عنوان یکی از منابع بخش کودک یاردهمین جشنواره کتابخوانی رضوی معرفی شده، بخوانید.

خدای مهربان نام «رضا» را برای او انتخاب کرده‌ بود. «رضا» یعنی کسی که خدا همیشه از او راضی است. چه نام قشنگی!

امام رضا علیه‌السلام خانه‌اش در مدینه بود.       

خانه‌ای ساده و بدون تشریفات در کنار خانه‌های مردم، خانه‌ای باصفا مثل بهشت.

او در آنجا با همسر مهربانش سبیکه و پسر عزیزش محمد (امام جواد علیه السلام) زندگی می‌کردند.

امام رضا علیه السلام مثل پیامبر خدا در کارهای خانه به خانمش کمک می‌کرد.

مجلس قوی، ایران قوی

مجلس قوی، ایران قوی

 

روز مجلس

 

در کتابخانه ملی چه می‌گذرد؟

 

در کتابخانه ملی چه می‌گذرد؟

منبع : لیزنا

دکتر خسروی در گفتگو با خبرنگار لیزنا به سوالاتی درباره انجمن کتابداری و نیز کتابخانه ملی و اخبار منتشر شده در خبرگزاری ها مبنی بر تغییر ریاست این کتابخانه توضیخاتی ارائه کرد.

در کتابخانه ملی چه می‌گذرد؟

دکتر فریبرز خسروی رئیس انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران در گفتگو با خبرنگار لیزنا به سوالاتی درباره تغییر ریاست کتابخانه ملی، آب گرفتگی ساختمان آرشیو، و همچنین سوالاتی درباره انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران پاسخ داد. در ادامه مشروح این گفتگو را می خوانید.

لیزنا:  به نظر شما  انجمن ها چه نقشی را می توانند در جامعه فعلی ایفا کنند ؟

برای حکمرانی خوب سه پایه اصلی مطرح کرده اند: نهادهای خصوصی ، نهادهای حکومتی و نهادهای مدنی . عملکرد این سه پایه هم باید ویژگی هایی مثل شفافیت ، قانون گرایی ، پاسخ گویی ، عدالت خواهی و کارایی داشته باشد. انجمن ها به عنوان نهادی مدنی یکی از پایه های اصلی یک حکمرانی خوب محسوب می شوند. هر مقدار کارکرد این نهاد مدنی به ویژه در نظارت و ارزشیابی نهاد حکومتی پررنگتر شود آثار مثبت تری ظهور می یابد. البته معتقدم  سمن ها علیرغم تلاش زیاد هنوز در ایران نقش تعیین کننده ای پیدا نکرده اند .

لیزنا:  عملکرد انجمن را طی سال های اخیر چگونه ارزیابی می کنید ؟

می دانید که فعالیت در انجمنهای علمی کاملا داوطلبانه است . فرد حسب رسالت و تعهد علمی و حرفه ای که در خود حس می کند در انجمن به فعالیت می پردازد. این فعالیت داوطلبانه بعضا عمر سمن ها را کوتاه می کند. انجمن علمی کتابداری ایران با همت و تلاش پیگیر همراهان چندین سال است که توانسته رتبه A  را در در ارزشیابی وزارت عتف کسب کند.

کسب ابن رتبه نشان از پویایی و ثمر بخشی فعالیتهای همه کسانی است که در ایران عزیز برای اهداف این انجمن گام بر می دارند. یکی از نشانه های این توفیق برگزاری گنگره سالانه است . کنگره ای که موضوعات آن در پنل های متعدد طی چندین ماه مطرح می شود و سرانجام در گنگره ای با حضور حدود ۱۰۰۰ نفر طی دو روز حاصل پنلها به بحث و نقد گذاشته می شوند. این تعداد نفرات با اراده خود و با پرداخت هزینه مشتاقانه شرکت می کنند.

لیزنا:  اشاره به نقش نظارتی انجمن ها داشتید . به عنوان رئیس انجمن کتابداری عملکرد مدیریت سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران را چگونه ارزیابی می کنید؟

علیرغم نقدهایی که به بعضی عملکردها داشته ام در مجموع کارکرد مدیریت فعلی را در مقایسه با دوره های قبل موفق تر و شفاف تر می بینم .

بکارگیری نیروی های جوان و پرانرژی باعث شده است که طرح ها و نوآوری هایی انجام شود که بسیار بنیادی و تاثیرگذارند همچنین طرح هایی که سالها به تعویق افتاده بود آغاز شود  . مثلا از سال ۸۷ قرار بوده است برنامه مستقلی برای معاونت اسناد تدوین شود اما به اعتقاد من به علت دیربازده بودن و هزینه بری زیاد به آن اقبال نمی شد. خوب در این دوره با وجود تنگنای بودجه ای تدوین آن آغاز شده است. روزآمد رسانی رسا نیز که سال ها به تاخیر افتاده بود که شروع شده است. میزان خرید کتب خطی در دوره معاونت محترم قبلی کتابخانه بسیار افزایش یافت و کتب ارزشمندی خریداری شده است که اکنون نیز به علت کمبود بودجه در حد محدودتری جریان دارد. پایگاه فهرستگان کتب خطی که اکنون به ۷۰۰ هزاررکورد  رسیده است در این دوره شکل گرفته است. این پایگاه مرجع ارزشمندی برای معرفی فرهنگ گرانسنگ این مرزو بوم خواهد بود. ارتباط تنگاتنگ با نهادهای فناورانه و همراهی با آنان هم افزایی مبارکی را برای مدیریت اسناد و کتابهای دیجیتال فراهم آورده است . تدوین طرح جامع اسناد الکترونیک در این دوره شکل گرفته است .

لیزنا:  منظورتان از نوآوری چیست؟

ببینید در دوره آقای صلاحی برنامه راهبردی ارزشمندی تدوین شده بود که تا مرحله اجرای پروژه های اجرایی پیش رفته بود . اجرای ان پروژه همکاران را با مفاهیم نویی آشنا کرد که در زمان خود قابل تقدیر بود. اکنون نیز کارکردهای مدیریتی در سازمان در دست اجراست که قبلا بی سابقه بوده است . اجرای مدیریت عملکرد ، کایزن ، طرح تشکیل انجمن حامیان که سازمان را قادر به استفاده روشمند از کمکهای مردمی می کند. تجهیز ساختمان متروکه به آفرین با بودجه خارج از سازمان برای استقرار استارتاپ‌های حوزه محتوا، برنامه پردازش خودکار، ایجاد پنجره واحد نشر با همراهی وزارت ارشاد و تشکیل کانون ارزیابی همگی کارهایی نو آورانه و جدید است. البته ممکن است در انجام این فعالیتها کاستی هایی هم وجود داشته باشد که طبیعی است.

لیزنا:  گفتید که به بعضی از عملکردها نقد داشته اید ؟ کدام عملکردها

بله مثلا به بعضی انتصابها و به بعضی کارکردها مثل تشکیل کتابخانه مطالعات زنان، و در مواردی هم به کندی کار نقد داشته‌ام. البته این نقدها را خیلی صریح و عریان در شوراهای درون سازمان مطرح کرده‌ام و نیازی به طرح آنها در رسانه ندیده‌ام!

لیزنا:  در بعضی شبکه های اجتماعی و خبرگزاری ها تحلیل هایی در مورد جابجایی ریاست سازمان اسناد و کتابخانه ملی مطرح شده است . این خبرها چقدر واقعیت دارد ؟

حسب قانون اساسنامه مصوب مجلس ریاست سازمان را هیات امناء سازمان تعیین می‌کند .  ریاست  عالیه هیات امناء سازمان با رئیس جمهور است و وزیر عتف ، وزیر آموزش و پرورش ، وزیر ارشاد و دو نفر از خبرگان حوزه کتاب و کتابداری عضو آن هستند.  بعید می‌دانم هیات امنائی در این سطح اگر بخواهد تغییری ایجاد کند ابتدا امر را به رسانه ها بکشاند و تمهید مقدمات کند! نوع تحلیل‌های ضد و نقیض ارائه شده بیشتر آمال و آرزوی تهیه کنندگانش را نشان می‌دهد.

لیزنا:  یکی از مسائلی که مطرح کرده‌اند بحث بیماری و عدم وقت گذاری ریاست سازمان است ، واقعا میزان وقت گذاری ایشان چقدر است ؟

بیش از دو دهه است که در سطوح مدیریتی این سازمان حضور دارم . ایشان یکی از پرحضورترین مسئولانی است که سازمان تا بحال به خود دیده است . معمولا از صبح زود تا پاسی از شب در سازمان حضور دارند که بعضا به این میزان حضور به ایشان معترض شده‌ایم !

لیزنا:  در مورد بیماری ایشان چه؟

ایشان در ماه‌های آغازین شروع کاردر سازمان جمعا دو یا سه روز در بیمارستان بستری بودند و چند روزی هم برای چکاپ مرخصی رفتند . این ناجوانمردی و بداخلاقی است که آن چند  روز را تسری به کل حضور دهیم .

لیزنا:  در این نوشته ها اغلب به آبگرفتگی اسناد اشاره شده ، موضوع چیست ؟

نفوذ آب مربوط به ساختمان اسناد بوده است شرح ماجرا را از معاونت محترم اسناد جویا شوید . ولی چون در یکی از همین سایتها ها نام کتابخانه ملی برده شده بود لازم است نکته ای را با استناد به آن نوشته یاداور شوم . درسایت مذکور نوشته شده است [i]: "حسب اطلاع واصله، بر اثر بارندگی‌های اخیر، آب به طبقه منهای ۴ کتابخانه ملی رسوخ کرده و به کتابهای خطی تاریخی که در این طبقه نگهداری می‌شد آسیب رسانده به نحوی که جوهر این کتاب‌ها پخش شده و قابل خواندن نیست."
طنزی از شهید مطهری یادم آمد : بنده خدایی نقل کرده بود که  امام زاده يعقوب را در بالاي مناره گرگ دريد. ديگری پاسخ داد: امام زاده نبود، پيغمبر زاده بود؛ يعقوب نبود، يوسف بود؛ بالاي مناره نبود، ته چاه بود؛ تازه اصل مطلب دروغ است و گرگ يوسف را ندريد.

به آن نویسنده محترم باید گفت منهای ۴ نبود و منهای ۵ بود ، ساختمان کتابخانه ملی نبود و ساختمان آرشیو بود ، کتاب خطی تاریخی نبود و سند بود و اصل ماجرا هم ظاهرا اوراق امحایی بود نه سند ! نهادهای نظارتی به دقت مساله را بررسی  و گزارش خود را تهیه کرده‌اند . متاسفانه اغلب نوشته های این سایتها با اغراض سیاسی و یا به قصد تخریب نگارش یافته اند.

لیزنا:  شما چند سال معاون اسناد هم بوده این ساختمان چرا دچار آبگرفتگی می شود ؟

معمولا مکان ساخت بناهای ارشیوی ویژگی های خاصی باید داشته باشد . متاسفانه ساختمان آرشیو در محلی ساخته شده است که زمانی که ما کودک بودیم به چالهرز معروف بود . آنهم در مجاورت رودخانه ۵ طبقه رفته اند پایین ! از همان ابتدای ساخت دو موتور بیست و چهارساعته آب زاید را از رایزرهای اطراف ساختمان تخلیه می کنند!

لیزنا:  نوشته اند که شما مالک چند مدرسه بزرگ هستید ؟

این مساله هم مثل بسیاری از مسائل دیگر که نوشته اند دقیق نیست ! قبل از آمدن به کتابخانه ملی بیست سال سابقه فعالیت در آموزش و پرورش داشته‌ام. مفتخرم که در همان زمان سهم کوچکی در پایه گذاری یکی از مجموعه‌‌های آموزشی مطرح در کشوررا داشته‌ام. مجموعه ای که بدون هیچ رانت و کمک دولتی شکل گرفته و با همت فرهیختگانی به کار خودش ادامه می‌دهد. اما با فرض اینکه مالک هم باشم . اگر از طریق صحیح حاصل شده باشد چه ایرادی دارد. نمی‌دانم چرا تفاخر به فقر در جامعه ما ارزش شده است!

لیزنا:  نوشته اند که تیراژ بعضی کتابها را عامدانه ۶۰۰۰ جلد تعیین کرده اید . اصولا نحوه انتشار کتاب در آن سازمان چگونه است ؟

نشر کتاب در حوزه معاونت پژوهش است چند و چون نشر را از ایشان جویا شوید . ولی اصولا در امر نشر کتاب هیچ مسئولی در سازمان به تنهایی تصمیم گیر نیست .  هر کتابی که قرار است در سازمان منتشر شود ابتدا باید در شورای انتشارات نشرش به تصویب برسد . در آن شورا در صورت لزوم بعضی کتابها به داوری هم ارسال می شوند. تیراژ کتاب و نحوه چاپ نیز در آن شورا تعیین می شود. سپس کتاب برای گرفتن مجوز به وزارت فرهنگ و ارشاد  اسلامی ارسال می شود. بعداز اخذ مجوز کتاب به چاپ می رسد. وزارت ارشاد برای بعضی کتابهای سازمان مجوز صادر نکرده است . تا جایی که من اطلاع دارم تا کنون هیچ کتابی بدون مجوز وزارت ارشاد در سازمان چاپ ومنتشر نشده است.

لیزنا:  از نارواهایی که در بعضی سایتها نسبت می دهند ناراحت و دلگیر نمی شوید ؟

اقرار به اشتباه یک فضیلت است . تویجری جمله درس آموزی دارد می گوید " اقرار به اشتباه فضیلتی که ما بدان دست نیافته ایم"  آنان که در میدان عمل هستند مبرا از خطا و اشتباه هم نیستند . چقدر خوب است که با شیوه ای شفاف همانگونه که در حکمرانی خوب مطرح است صاحب نظران و دست اندرکاران کارکردها را به نقد بنشینند تا مدیریتها کم خطاتر به کارشان ادامه دهند. اما اینکه عده ای با اهداف سیاسی و یا اغراض شخصی بعضی خبرهای راست و دروغ را بهم بیامیزند و مطلبی را رسانه ای کنند تا به اهدافشان برسند بنیاد درستی نیست و آسیب رسان است .

ببینید اگر شما به گونه ای رفتار کنید که اصلا ناراضی وجود نداشته باشد یک جای کارتان می لنگد. خوب وقتی با اغراض سیاسی ویا اهداف منفعت جویانۀ شخصی، مطلبی در سایتی درج می شود همان ناراضیان نیز سعی می کنند راست و دروغ را به هم بیامیزند و اظهار وجود کنند. مطلب هم بی نام یا با نام مستعار منتشر می شود و فرد سنگی را پرتاب می کند و مسئول عواقب آن هم نیست. بعد هم همانها مشغول نظر دادن می‌شوند. در یکی از کامنت ها که در مورد مدیریت یکی از استانها بود بیش از ۲۵۰۰ نفر رای مثبت داده بودند! مجموع کارکنان سازمان در کل کشور حدود ۱۱۵۰نفر است ! وجود تفکر نقاد و طرح دلسوزانه معایب و مشکلات البته با این شیوه فاصله زیادی دارد.

واقعیت این است که اگر مدیریتی بی حرکت بایستد و منفعل باشد صدا از جایی در نمی‌آید و اشتباهی هم مرتکب نمی‌شود! ولی اگر تغییری ایجاد شود و نوآوری شکل بگیرد برای اقلیتی عرش به لرزه می‌افتد و مقاومت شروع می‌شود . طبیعت کار در این کشور به همین روال است .شما نوع برخورد با بعضی بزرگان سیاسی را در گذشته و حال دیده‌اید! نشر بعضی از اکاذیب و نارواها ممکن است موجب دلگیری زودگذری شود اما تا روزی که مشغول بکار هستیم مصمم تر از دیروز باید بکار ادامه دهیم .

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقت ما کافریست رنجیدن

از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشته اید تشکر می نمایم و از جانب لیزنا برای جنابعالی آرزوی موفقیت داریم. با امید به روزهای بهتر و باز هم بهتر برای کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران.

  

[i] http://ghadiri.ir/post/۶۷۵۴

 

 

 

دیریت کتابخانه ها، سبک ها و چالش های آن

 

دیریت کتابخانه ها، سبک ها و چالش های آن

منبع : لیزنا

دکتر رحمان معرفت: دوام و ثبات مجموعه کتابخانه ها متکی بر تخصصی است که دانشجویان علم اطلاعات و دانش شناسی در طی دوره های تحصیلی کارشناسی و ارشد و دکترا فراگرفته اند.

مدیریت کتابخانه ها، سبک ها و چالش های آن

به گزارش لیزنا، دکتر رحمان معرفت، عضو هیات علمی دانشگاه سمنان است و در گروه علم اطلاعات و دانش شناسی این دانشگاه مشغول فعالیت می باشد. برخی فعالیت های وی در طی دوران مدیریتش در کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه سمنان، منجر شده است که کتابخانه مرکزی در لفافه یک کتابخانه صرف باقی نماند و ارتباط بیشتری با جامعه داشته باشد. برگزاری دو جشنواره ملی در حوزه کتاب و مطالعه، ارتباط با آموزش و پرورش و مدارس، برپایی روز کتابخانه بدون دیوار، همکاری با اداره کل نهاد کتابخانه های عمومی استان و برگزاری نمایشگاه های متنوع کاریکاتور، نمایشگاه خط و خوش نویسی با موضوع کتاب و غیره از مجموعه فعالیت های وی در کتابخانه مرکزی و مرکزاسناد دانشگاه سمنان است.  

دکتر رحمان معرفت ، عضو هیات علمی دانشگاه سمنان درباره مدیریت کتابخانه گفت: مدیریت فرایندی است که کمک به بهبود وضعیت می کند. تلاش می کند تا امکانات موجود و بالقوه بهترین استفاده را ببرد. به نظر می رسد مدیریت فعالیتی در راستای ایجاد تغییر در جهت بهبود شرایط است. تلاش برای رسیدن به وضعیت شایسته با استفاده از داشته های پیدا و پنهان.

دکتر رحمان معرفت  در پاسخ به سوال فعالیت روزانه یک مدیر در کتابخانه چیست؟ گفت: قطعا در هر حوزه مدیریتی فعالیت های مختلفی وجود دارد. اما به عنوان یک کتابدار که مدیر کتابخانه مرکزی، هر روز به مجموعه کتابخانه در بخش های مختلف سر می زنم و بازدید حضوری از بخش های مختلف دارم. با همکاران بخش امانت کتابخانه دیدار دارم و از آنها درباره مشکلات خودشان در این بخش می پرسم و با آنها گپ می زنم. خروجی کار کتابخانه ها در این بخش است و هرچقدر این دوستان پرانرژی و دارای حداقل مشکلات باشند، کتابخانه موفق تر است. بخش های مختلف کتابخانه همچون سفارش، مرکز اطلاع رسانی، منابع دیجیتال و بخش سیستم ها، مرکز اسناد و غیره نیز در این ارتباط سهیم هستند و مدام با این دوستان ارتباط می گیرم تا پیگیر آخرین کارهای مرتبط با فعالیت های هر کدام از بخش ها باشم. با توجه به اینکه کتابخانه مرکزی دانشگاه سمنان یک نگاه محلی و یک نگاه ملی به مسائل و موضوعات دارد، تلاش می کنیم در اطلاع رسانی و اشاعه فعالیت های کتابخانه هم با سازمان های استانی و هم با سازمان های مرتبط ملی ارتباطات لازم را بگیریم. به عنوان مثال معمولا برای غنی کردن بخش اسناد با شهرداری، موزه ها و افراد اثر گذاری که اسناد و مدارک ارزشمندی درباره شهر یا دانشگاه سمنان دارند ارتباط می گیریم تا بتوانیم آنها را برای اهدای آثار به کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه ترغیب کنیم. یا برای ارتباط بیشتر جامعه با کتابخانه مرکزی، از دانش آموزان مقاطع مختلف دعوت می کنیم تا بازدیدی از کتابخانه مرکزی داشته باشند. قطعا آموزش و پرورش می تواند در این ارتباط موثر باشد. امور اداری مرتبط با همکاران، ارتباط با اساتید و دانشجویان و نشست هایی که برای غنی سازی مجموعه برگزار می شود از مجموعه کارهایی است که معمولا در کتابخانه انجام می دهم.

عضو هیات علمی دانشگاه سمنان  در پاسخ به سوال وظایف یک مدیر چیست؟ اظهار داشت: در دیدگاه های مطرح در حوزه مدیریت که معمولا با POSDCORB  یاد می شود، به نظرم مدیر باید بتواند عناصر موجود در این وظایف را اجرا نماید. به نظر می رسد که مدیر، باید تلاش کند با کمک این عناصر، مجموعه تحت مدیریت خود را به تعالی برساند. در مدیریت سبک های مدیریتی مختلفی داریم اعم از مدیریت تجربی، مدیریت سنتی، مدیریت مقتدرانه، مدیریت مشارکتی، سبک چالش-پاسخ، خود به خودی و ...،

وی در ادامه درباره سبکهای مدیریتی تصریح کرد: به نظر می رسد که سبک های مدیریتی بنابر شرایط حاکم بر مجموعه ها قابل اعمال است. به نظر بنده اگر نگاه سیبرنتیکی به مجموعه داشته باشیم و تلاش کنیم از دیدگاه های افراد و همکاران موجود در مجموعه به صورت مشارکتی بهره گیریم، موفق تر خواهیم بود. به عنوان یک مدیر با تجزیه و تحلیل سیستم و بررسی امکانات و شرایط موجود در مجموعه ای که مسئولیت دارید می توانید با کمک مشارکت همکاران، مجموعه تحت سرپرستی یا مدیریت خود را به سمت تعالی پیش برد.

وی در پاسخ به سوال آیا مدیریت کتابخانه ها نیاز به تخصص دارد یا نه، یعنی اعتقاد دارید که مدیر کتابخانه باید کتابدار باشد یا صرفاً تجربه مدیریتی کفایت می کند؟ توضیح داد: به نظر می رسد که بین یک مدیر کتابدار که تحصیلات آکادمیک در این حوزه را دارد و یک مدیر با تحصیلات غیرکتابداری تفاوت های بسیاری وجود دارد. دوام و ثبات مجموعه کتابخانه ها متکی بر تخصصی است که دانشجویان علم اطلاعات و دانش شناسی در طی دوره های تحصیلی کارشناسی و ارشد و دکترا فراگرفته اند. ممکن است مدیر یا مدیرانی یافت شوند که تجربه مناسبی در مدیریت کتابخانه ها دارند اما ظرافت ها و نکاتی که دانشجویان علم اطلاعات در این رشته فرا می گیرند، زمینه های باثبات تری برای ادامه حیات کتابخانه ها فراهم می کنند. با احترام به تمام مدیرانی که در کتابخانه ها دارای تخصص کتابداری نیستند باید عرض کنم، به اعتقاد بنده دانش تخصصی کتابداران به سرعت همگامی با تغییرات فناورانه و مبتنی بر علم کتابداری در کتابخانه ها و مراکز اطلاع رسانی شتاب  و ثبات بیشتری می دهد.

عضو هیات علمی دانشگاه سمنان درباره مهم ترین چالشهای مدیریت در کتابخانه گفت: معمولا نبود یا کمبود نیروی انسانی متخصص دارای دانش علم اطلاعات یکی از چالشهاست. نداشتن ثبات نسبی سیاست ها و خط مشی های کلان سازمان ها و موسسات و کتابدار نبودن مدیران کتابخانه ها برخی از این مشکلات هستند. البته حقوق کتابداران شاغل نیز نیازمند تامل است. سرعت پایین استخدام نیروهای جوان و توانمند در حوزه علم اطلاعات برای کتابخانه های کشور نیز به عنوان یک چالش، قابل طرح است. نیاز به تلاش مضاعف برای یادگیری و همگامی با فناوری های نوین نیز به عنوان یک نیاز مطرح برای همکاران کتابدار مطرح است.

وی در پاسخ به سوال در مجموعه مدیریتی خود تا چه اندازه به روابط انسانی اهمیت می دهید؟ گفت: نیروی انسانی به عنوان سرمایه کتابخانه و سازمان مطرح است. اساسا بدون نیروی انسانی قوی و علاقمند به کار، سازمان ها از تلاش برای رسیدن به اهداف عالی خود جا می مانند. توجه به نیروی انسانی و روابط انسانی از مهمترین دغدغه هایم است. تا حد امکان تلاش می کنم با همکاران از نزدیک ارتباط داشته باشم و در جریان مسائل و مشکلات روزمره اداری و گاها بر حسب نیاز مسائل شخصی آنها باشم. بدون نیروی انسانی توانمند، امید موفقیتی در کار نخواهد بود.

دکتر رحمان معرفت درباره استفاده از نظرات کارکنان در حوزه‌ی مدیریتی خود اظهار داشت: بی تردید تلاشم اینست که از دیدگاه های همکاران بهره بگیرم. مصاحبه و مذاکره حضوری یا تلفنی با همکاران کتابدارم می تواند زمینه های لازم برای شناخت حداکثری مسائل و چالش های موجود را برایم فراهم کند. بنابراین در خلال مذاکره و گفتگو با آنها، از انگیزه هایشان نیز خبردار می شوم. برای انگیزه دادن نیز تلاش می کنم در حد توان با بهره گیری از توان و دانش آنها در سطوح مختلف مدیریتی، نسبت به ایجاد حسّ همدلی و مشارکت آنها و اثرگذار بودن کارشان آنها را تشویق کنم.

وی در پایان درباره تجربیات موفق در دوره مدیریتش گفت: به نظر می رسد کتابخانه به عنوان نهادی که در بخش های مختلف جامعه و سازمان اثرگذاری لازم را دارد، ظرفیت حضور قوی تر را هم دارد. در دوره مدیریتم در کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه با کمک همکاران کتابخانه مرکزی و دانشجویان توانمند علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه سمنان دو جشنواره ملی کاریکاتور و کاریکلماتور در حوزه کتاب، مطالعه و خواندن برگزار کردیم. همواره تلاش کرده ام با مشارکت دادن همکاران و دانشجویانم در برنامه های ملی ضمن اینکه توانمندی بالای آنها را برایشان یادآوری کنم، ظرفیت بالای اثرگذاری مناسب آنها در سطح اجتماع را نیز به خاطرشان آورم. امیدوارم، مشعل این انگیزه در همکاران و دانشجویانم همواره روشن و ادامه دار باشد.

صفورا عربیان؛ دانشجوی کارشناسی علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه سمنان

از معلمی تا کار و تحصیل؛ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

 

از معلمی تا کار و تحصیل؛ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

منبع : لیزنا

پرویز عازم

از معلمی تا کار و تحصیل؛ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

پرویز عازم، مدیر بازنشسته کتابخانه عمومی حسینیه ارشاد: بگذارید فهرست‌وار به چند نکته کلیدی اشاره کنم:

۱.در سال ۱۳۳۷ دوره لیسانس دانشسرای عالی تهران را گذراندم و مامور خدمت در دبیرستان‌های سنندج شدم.

۲.در کنار خدمات ۵ ساله در سنندج، دوره دو ساله فوق لیسانس موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی را به پایان رساندم و پیوسته در این فکر بودم که دبیرستان نیاز به یک کتابخانه آموزشگاهی دارد. هدف خود را با رئیس دبیرستان و همکاران در میان گذاشتم و خوشبختانه با استقبال و تشویق همگانی مواجه شدم. به موازات تدریس، خود را درگیر طرح و برنامه‌ریزی تأسیس و تشکیل یک  کتابخانه دبیرستانی کردم. در اینجا قرار نیست از مقدمات و مقارنات و مؤخرات امکانات مالی و تدارک وسایل و تجهیزات و مکان، به ویژه فراهم‌آوری کتاب سخنی بگویم؛ فقط اشاره می‌کنم در ظرف کمتر از سه ماه با همدلی و همکاری اولیای دانش‌آموزان و اعضای سازمان‌ها و ادارات دولتی سنندج و بعضاً تهران و وزارت فرهنگ نیازهای این امر خیر فرهنگی به نحو احسن برآورده شد: «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل». ریاست محترم دبیرستان یکی از اتاق‌های دبیرستان را در اختیار ما گذاشتند. سیل کتاب‌های مناسب کتابخانه آموزشگاهی توسط اولیای فرهنگ‌دوست دانش‌آموزان، رؤسا و کارمندان ادارات سنندج و تهران به ویژه رؤسای دبیرستان‌ها و دبیران عزیز مرا به ذوق و شوق آورد, به طوری که در مدتی کوتاه دبیرستان هدایت دارای کتابخانه‌ای با ۸۰۰ جلد کتاب مناسب، هشت دستگاه قفسه کتاب، چهار میز مطالعه، و ۱۶ صندلی آماده بهره‌برداری شد. عصرها بعد از تعطیلی دبیرستان حداقل یک ساعت کتاب‌ها را سر و سامان می‌دادم. بعد از دو سه هفته تعدادی از دانش‌آموزان کلاس ششم با آموزشی کوتاه‌مدت آماده اداره کتابخانه شدند. طولی نکشید که امانت کتاب هم آغاز شد. هر دانش‌آموز دبیرستان می‌توانست با پر کردن فرم امانت و امضا، دو جلد کتاب برای دو هفته به امانت بگیرد و به موقع به کتابخانه برگرداند.

۳.ناگفته نماند در همین سال ۱۳۴۱ مژدگانی خود را دریافت کردم و آن ازدواج با دختر خانمی از خانواده محترم با تحصیلات دیپلم دبیرستان، ولی مشتاق ادامۀ تحصیل بود. سه ماه بعد از ازدواج، یعنی از اوایل بهار ۱۳۴۲ ذوق و شوق تحصیل از سرش دست برنداشت؛ نام‌نویسی کرد و خوشبختانه در دندانپزشکی دانشگاه تهران قبول شد. برای همراهی با خانم، الزاماً باید به تهران منتقل می‌شدم. تقاضای انتقال به تهران دادم، موافقت نمی‌شد. می‌گفتند به شما نیاز داریم. خاصه که مسئولیت اداره کتابخانه را پذیرفته‌اید. باعرض معذرت به ایشان گفتم "مدیرکل محترم اداره فرهنگ کردستان، مرغ یک پا دارد». بالاخره با انتقال من به تهران موافقت شد و در تابستان ۱۳۴۲ به اداره فرهنگ ناحیه ۲ تهران منتقل شدم و به تدریس زبان انگلیسی در دبیرستان‌های آن منطقه پرداختم.

در سال ۱۳۴۵ یک آگهی در روزنامه‌های عصر تهران منتشر شد؛ با این مضمون که دانشگاه تهران برای تربیت کتابدار متخصص در دوره فوق لیسانس کتابداری دانشجو می‌پذیرد. من و نزدیک به ۲۰۰ نفر در امتحان شرکت کردیم و ۳۰ نفر قبول شدیم. کلاس‌های درس در یکی دو هفته اول در دفتر دانشگاه تهران، خیابان شاهرضا، ساختمانی قدیمی، شلوغ و پرترافیک که امکان استفاده مفید از تدریس استادان را مختل می‌کرد تشکیل می‌شد. روز اول با خانم آلیس لورر درس داشتیم. ایشان قبل از تدریس به یکی دو نکته اشاره کردند. اول اینکه من با شما آشنا نیستم. لطفاً در هر جلسه روی یک صندلی ثابت بنشینید. شماره صندلی‌های شما را یادداشت می‌کنم. از این به بعد شماره هر صندلی خالی را یادداشت می‌کنم و در برگه صورت اسامی شما علامت غیبت می‌گذارم. دوم این که لطفاً دفتر و قلم خودتان را روی دسته صندلی‌تان بگذارید. من برای حداکثر یک ربع صحبت می‌کنم. بعد از صحبت، قلم و کاغذتان را بردارید و هر چه از سخنان فهمیده‌اید را روی برگ کاغذ به انگلیسی بنویسید و به من بدهید. استاد دیگرمان خانم هاپکینز بودند که قواعد و قوانین فهرست‌نویسی را تدریس می‌کردند. ایشان یک خانم دستیار داشتند به نام خانم راسل که مسئول تصحیح و راهنمایی کتاب‌هایی بودند که فهرست‌نویسی کرده‌ایم. چند ماه بعد آقای دکتر جان هاروی استاد علم اطلاع‌رسانی/ Information Science به ایران آمدند و به تدریس پرداختند. انجام تکالیف سرعت گرفت. ناگفته نماند در آغاز این دوره تعداد دانشجویان ۳۰ نفر بود و غالباً کارمندان سازمان‌های دولتی بودیم. کلاس‌ها هم بعد از ظهرها شروع می‌شد. تکالیف هم  «لا تعد و لا تحسی»، از جمله بازدید از کتابخانه‌های شهر تهران و تهیه گزارش، مطالعه کتاب‌های ویژه کتابداری و منابع مرجع. در حالی که سال اول تعداد آن‌ها بسیار کم بود و ما ناچار بودیم برای دسترسی به آن‌ها نوبت بگیریم، آن هم برای یکی دو ساعت. خلاصه این که زیر بار تکلیف استادان، به اصطلاح بریدیم. آرام‌آرام تعداد زیادی از همکلاس‌های خود را از دست دادیم؛ به حدی که در پایان دوره دو ساله فقط ۱۳ نفر تا آخر خط دوام آوردند.

خب، بعد از دو سال کار طاقت‌فرسا نفس راحتی کشیدم و به کار تدریس در دبیرستان دولتی و دبیرستان غیردولتی خوارزمی پرداختم. هنوز یک ماهی نگذشته بود، یک روز مدیر دبیرستان تخت جمشید در کلاس مرا زدند، وارد کلاس شدند و گفتند:  «عازم، فردا صبح برو به اداره فرهنگ، پیش رئیس کارگزینی و خودت را معرفی کن، کارت دارند.» فردای آن روز با دلهره به اداره رفتم و خودم را معرفی کردم. رئیس کارگزینی گفتند:  «امروز شما به آدرس جاده قدیم شمیران، بالاتر از سه راه ضرابخانه، مدرسه عالی پارس برو و خودت را معرفی کن. این دستور وزیر فرهنگ است.» همان روز به مدرسه عالی پارس رفتم. منشی دفتر ریاست مرا به اتاق ایشان بردند. ریاست مدرسه عالی پارس با خوشحالی خوش‌آمد گفتند و ادامه دادند که ما از خدمات و فعالیت‌های مفید شما در سنندج آگاهی داریم و می‌دانیم با زحمت موفق به تشکیل کتابخانه آموزشگاهی شده‌اید و مدتی هم اداره آن را برعهده گرفته‌اید؛ تازه قبل از گذراندن دوره کارشناسی ارشد کتابداری. خوشحالیم که به تور ما افتاده‌اید. فرمودند نزدیک ۶ ماه است که مدرسه عالی پارس تاسیس شده و در رشته‌های علوم تربیتی و زبان انگلیسی و علوم (فیزیک، شیمی، ریاضی) با برگزاری کنکور دانشجو پذیرفته‌ایم ولی تاکنون موفق به تشکیل کتابخانه نشده‌ایم. همین امروز شما را با مسئولان بخش‌های آموزشی و اداری آشنا می‌کنم و از ایشان می‌خواهم از هرگونه همکاری و استقبال در راستای تشکیل کتابخانه دریغ نورزند. سازمان مدرسه عالی پارس دارای یک ساختمان استیجاری پنج طبقه بود که سالنی حدود ۳۰۰ متری را برای کتابخانه آماده کرده بودند، البته سالنی خام که نیاز به مداخله دارد, از جمله پوشش کف سالن، نورپردازی مناسب سالن مطالعه و بخش مخزن کتاب، تهویه مطبوع، اتاق فهرست‌نویسی و آماده‌سازی کتاب و مخزن قفسه‌ها، سپس سفارش لوازم و تجهیزات از جمله میز، صندلی مطالعه، قفسه کتاب، و بالاخره انتخاب کتاب. خوشبختانه اکثر استادان بزرگوار و مدیران اداری و حتی دانشجویان عزیز به کمک این‌جانب آمدند تا در مدتی کوتاه انواع فهرست ناشران را فراهم کنیم. فهرست‌ها را در اختیار استادان گذاشتیم تا کتاب‌های دانشگاهی به ویژه منابع مرجع مورد نیاز را علامت بزنند. در اسرع وقت آنها را انتخاب و خریداری کردیم. به موازات انتخاب کتاب‌های تخصصی رشته‌های تحصیلی مدرسه عالی، کتابخانه دانشگاهی باید مجموعه‌ای از کتاب‌های مربوط به مطالعات عمومی از جمله کتاب‌های ادبی، داستانی، اجتماعی، فرهنگی، تاریخی، جغرافیایی، اقتصادی و انواع فرهنگ‌نامه‌ها، واژه‌نامه‌ها، دایره‌المعارف فارسی و انگلیسی هم داشته باشد. به همین منظور هفته‌ای دو سه روز به طرف دانشگاه تهران می‌رفتم تا دسترسی سریع به کتابفروشی‌های معتبر روبروی دانشگاه داشته باشم. در مواردی از استادان ادبیات فارسی و انگلیسی خواهش می‌کردم مرا در انتخاب کتاب خوب راهنمایی کنند. برای سفارش میز و صندلی مطالعه، قفسه‌های کتاب، قفسه مخصوص نشریات، میز و صندلی کار، و آماده‌سازی کتاب‌ها هم اقدام کردم. در آن زمان مردی صاحب نام، با تجربه و کارخانه‌دار به نام حاج تیموری سازنده این لوازم بود. با ایشان تماس گرفتم و فهرست وسایل را برای او فرستادم. خوشبختانه تلفن کردند و گفتند بیشتر این وسایل را در انبار کارخانه داریم. از ایشان تقاضا کردم سری به مدرسه عالی پارس بزنند. گفتم در نظر داریم اتاقک چوبی در گوشه‌ای از سالن کتابخانه بسازید و نصب کنید. در بازه زمانی کمتر از دو ماه، سالن، وسایل و لوازم و تجهیزات اولیه، کاربردی شد. اما در مورد کتاب‌ها و منابع بخش مرجع در ظرف ۶ ماه توانستیم نزدیک به سه هزار جلد کتاب و منابع مرجع اختصاصی را با روش طبقه‌بندی دیویی، بدون فهرست برگه‌ای در قفسه‌های کتابخانه چیدمان کنیم. نوبت به فهرست‌نویسی برگه‌ای که رسید با یکی از همکلاسی‌های خود سرکار خانم مهرانگیز حریری تماس گرفتم و خواهش کردم همکاری کنند و کار سترگ فهرست‌نویسی برگه‌ای واژه‌نامه‌ای را به انجام برسانیم.

این کار مهم به سامان رسید. ۶ ماه از آغاز ارائه خدمات کتابخانه به دانشجویان، استادان و پرسنل مدرسه عالی پارس گذشته بود. مناسبت داشت از استاد معروف کتابداری‌ام آقای دکتر جان هاروی دعوت کنم به کتابخانه مدرسه عالی پارس بیاید و از نزدیک فعالیت ۶ ماهه شاگرد خود را مشاهده و ارزشیابی کند. ایشان در روز موعود به کتابخانه آمدند. بعد از گشتی در سالن هنگام گذر از جلوی قفسه‌های کتاب گفتند: Where are the books? (/کتاب‌ها کجا هستند؟) چنین انتظاری را نداشتم. گفتند در کشور ما دو سال قبل از تاسیس یک موسسه دانشگاهی طرح و برنامه‌ریزی مکان مناسب کتابخانه، لوازم و تجهیزات، و کتاب‌ها و منابع اطلاعاتی آن به ازای تعداد دانشجو، استاد و کارکنان، تهیه و آماده بهره‌برداری می‌شود. کمبودها، افزایش سالانه مجموعه، و بودجه آن بررسی و به استحضار مدیریت توسعه می‌رسد.

در پایان دیدار، از راه‌اندازی کاربردی و بهره‌وری کتابخانه تشکر کردند، مشوق ادامه تحصیل من شدند و وعده کمک دادند.

در آن برهه زمانی خانم من دانشجوی دندانپزشکی دانشگاه تهران بودند. دو سال دیگر فارغ‌التحصیل می‌شدند، دو فرزند ۵ ساله و ۶ ماهه هم داشتیم. اما هیچگاه توصیه استاد هاروی از ذهنم پاک نمی‌شد. بعد از دو سال خدمت در مدرسه عالی پارس تصمیم گرفتم لااقل یک دوره تابستانی برای بازآموزی فهرست‌نویسی در کتابخانه کنگره آمریکا پذیرش بگیرم؛ به این امید که موفق به تحصیل بالاتر هم بشوم. لاجرم خواسته خود را با رئیس مدرسه عالی پارس در میان گذاشتم و ایشان گفتند برای یک دوره تابستانی موافقم؛ و نه بیشتر. قول دادم برگردم. خلاصه اقدامات اولیه مسافرت به آمریکا را برای تابستان سال تحصیلی ۱۳۶٨-١٣۶٩ (١٣۴٨-١٣۴٩) در دانشگاه دنور کلرادو انجام دادم.

University of Denver, Colorado Seminary, Summer ۱۹۶۸-۱۹۶۹, Library Congress Class

با خوشحالی بلیط یک سره برای کلرادو گرفتم و عازم، عازم سفر شد. نصف شب روز بعد به شهر دنور رسیدم. در فرودگاه از پسری جوان تقاضای راهنمایی کردم. گفت "به کجا می‌روید"، گفتم "دانشگاه دنور، دفتر پذیرش دانشجو". گفت: «نیمه شب است و دفتر باز نیست، منزل من نزدیک دانشگاه دنور است. شب را در خانه من بیتوته کنید. صبح ساعت ۸ شما را به دفتر پذیرش دانشگاه می‌برم.» پذیرفتم و تشکر کردم. صبح زود مرا به صرف صبحانه دعوت کرد، سپس مرا به دفتر پذیرش دانشگاه رساند. با تشکر فراوان یک جعبه پسته ایرانی تعارفش کردم. با خوشحالی پذیرفت و خداحافظی کرد. در دفتر دانشگاه پذیرش شدم، آن‌ها با نامه‌ای مرا به کوی دانشگاه برای اقامت و استفاده از سالن غذاخوری، صبحانه و ناهار و شام معرفی کردند. صورت اسامی ما در دست‌ "ایمراث" (یکی از محققان و استادان معروف و آشنا در ایران و جهان) بود. یکی یکی خواندند، به احترام می‌ایستادیم و به یکی دو سؤال ایشان جواب می‌دادیم. بعد از آشنایی به توضیح برنامه درسی پرداختند. با گفتاری بسیار صمیمی و دوستانه؛ انگار مدت‌هاست که وی را می‌شناسیم.

سپس مقدمه‌ای از محتوای درس‌شان را بیان کردند در پایان پای تخته کلاس رفتند، مشخصات کتابشناسی سه عنوان کتاب را  نوشتند و گفتند:

این کتاب‌ها برای شما در کتابخانه رزرو شده است، به کتابخانه بروید و بخش‌هایی از آنها را بخوانید. در جلسه بعد درباره خواندنی‌های‌تان سوال و جواب خواهیم داشت. این سوال و جواب‌ها محتوای درس بعدی کلاس خواهد بود. در هر جلسه کتاب‌هایی برای مطالعه شما معرفی می‌کنم که خواندن بخش‌هایی از کتاب‌ها و سوال و جواب‌های هر جلسه محتوای تمام دوره را پوشش می‌دهد. از همین جلسه اول برنامه امتحان نهایی شما را اعلام می‌کنم. سوال امتحانی شما کتابداری تطبیقی (/ Competitive Librarianship) است. یعنی بیایید کتابداری کشور خودتان را با یک کشور دیگر مقایسه کنید. منابع این تحقیق محتوای درس‌های این کلاس و منابع مرجع فراوان کتابخانه این دانشگاه است. تکلیف دیگرتان این است که تمام صفحات تحقیق‌تان را برای هم‌کلاسی‌هایتان تکثیر کنید. دستگاه‌های تکثیر و کاغذ آن‌ها رایگان در اختیارتان گذاشته می‌شود. لطفاً یک هفته قبل از پایان کلاس، دفترچه تحقیق خود را بین همکلاسی‌هایتان توزیع کنید و از یکدیگر بخواهید تحقیق‌تان را بخوانند تا در دو جلسه آخر این دوره به سوال و جواب درباره این تحقیقات بپردازیم. نمره امتحان‌تان (/ your graduate) در این دوره از جمع بررسی محتوای تحقیق‌تان و جواب‌هایی است که به همکلاس‌هایتان می‌دهید. علاوه بر آن، کتابخانه کنگره آمریکا تصمیم گرفته است پس از ویرایش دقیق این تحقیقات و دانشجویان دوره‌های گذشته و آینده اقدام به انتشار به دایره‌المعارف کتابداری تطبیقی کند. مطمئناً تحقیق شما به نام خودتان در آن تألیف می‌گنجد.

بعد از جلسه سوم کلاس از استاد ایمراث خواهش کردم مرا به یکی از دانشکده‌های نزدیک معرفی کند تا روزی چند ساعت در کتابخانه تمرین فهرست‌نویسی کنم. یکی دو روز بعد احضارم کردند و نشانی کتابخانه دانشکده Women College را به من دادند. روز بعد به دانشکده رفتم و خودم را معرفی کردم. مشغول کار شدم و همکاری دیگر هم می‌کردم. در اواخر دوره، استاد مرا احضار کرد و فرمودند مدیر و کتابداران کتابخانه از همکاری شما سپاسگزاری کردند. مدیر کتابخانه علاقه‌مند است شما را بعد از مصاحبه استخدام کند با سالی ۱۱ هزار دلار حقوق و محل سکونت خانواده. متاسفانه شرایط خانواده اجازه نمی‌داد این پیشنهاد مطلوب را بپذیرم.

خواسته دیگری از استاد داشتم و آن پذیرش دوره تحصیلات عالی بود. ایشان با استقبال مرا به رئیس دانشکده کتابداری دنور معرفی کردند. به من پذیرش دادند و کارت صادر کردند. جریان را تلفنی با خانم در میان گذاشتم، خانم گفتند پرویز می‌دانی که دو سال از دانشکده من در رشته دندانپزشکی باقی مانده است. الان هم از دو فرزند ۵ ساله و شش ماهه نگهداری می‌کنم. چطور می‌توانی دو سال مرا تنها بگذاری؟ خجالت کشیدم و به ایران برگشتم.

عازم، پرویز(۱۴۰۰) .« از معلمی تا کار و تحصیل؛ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل». ستون تورقی و درنگی و گوشه چمنی لیزناشماره  ۴۵، ۶ آذر ۱۴۰۰.

پرویز عازم

 

پرویز عازم

منبع : لیزنا

حمید محسنی

پرویز عازم

حمید محسنی، مدیر نشر کتابدار:  داستان تماس آدم‌ها و چیزها، دوستی و دشمنی‌شان، هستی و نیستی‌شان، و چیزی این وسط در نوع خود جالب توجه است: این که چگونه آدم‌ها، چیزها، هر چیزی به هم می‌رسند؛ از کنار یا روی هم رد می‌شوند؛ به هم می‌خورند و گاهی همدیگر را؛ یکدیگر را آغشته می‌کنند؛ در وجود هم به نسبت‌های مختلف رخنه می‌کنند؛ هستی‌شان را به چیزها می‌دهند و از آنها چیزی می‌گیرند؛ و خودشان را، و محیط‌شان را می‌سازند.

حساب و کتاب وجود مشترک‌مان در هستی چیزهای دیگر، تماس‌مان با آنها، و یا تماس چیزها با ما یک هستی مشترکی می‌سازد که گویی همه در هم هستیم؛ خوب یا بد، همیشه و همه جا، و به نسبت‌های مختلف! با این تفاوت که کم و کیف برجستگی‌ها و معجون‌ها متفاوت است. تفاوت‌ها در نیستی چیزها در ما و دیگران نیست بلکه در هستی هر چیزی دیگر در ما و یکدیگر است. زیرا نیستی در اینجا را نیز باید نوعی هستی تلقی کرد که گاهی در آدم‌ها و چیزها برجسته می‌شود! اغلب نوعی ضعف و نقصان است که هستی را به چالش می‌کشد؛ یک هستی ضعیف، ناقص یا ناخواسته ...

این مقدمه را گفتم تا چیزی دربارۀ پرویز عازم و برخی از آثارش بنویسم که حری درباره‌اش می‌گفت: "همیشه جای پای شیر را در کتابخانه حسینیه ارشاد حس می‌کنم." این را عازم در یک مکالمه تلفنی نقل می‌کرد که چند ماه پیش با هم داشتیم.

پرویز عازم را مثل بیشتر دوستان هم‌سن و سال خودم، نسل‌های بعدی و حتا قبلی با کتاب "ساختمان و تجهیزات کتابخانه" شناختم. دیری نگذشت که متوجه شدم مهم‌ترین اثر عازم (و همۀ همکاران‌شان) کتابخانه عمومی حسینیه ارشاد است. در واقع، خود این کتاب را نیز باید تلاقی ذهن و جسم عازم با همین اثر بزرگ دانست. همۀ اینها، به ویژه عازم و کتابخانه حسینیه ارشاد همدیگر را (و حتا بخشی از وجود حرفه‌ای و فردی بسیاری از ما را) ساختند. این را از این جهت می‌گویم که وجود تک‌تک کتاب‌ها و دیگر آثار، ساختمان و آدم‌هایش، و نیز محیط اطراف‌اش را در وجود عازم می‌بینم. ده‌ها دفتر یادداشت، گزارش، و منابع کتابخانه شخصی عازم و رفتار روزمره و روزمزه‌اش با کتاب و مطالعه در این روزها گویای همین حضور و وجود است که هنوز ادامه دارد.

داستان تهیۀ ویرایش نخست کتاب ساختمان و تجهیزات کتابخانه در نوع خود جالب توجه است: نماینده‌ای را ما دانشجویان به سوی مقر دبیرخانه نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور (ناشر ویراست نخست اثر) فرستادیم که حامل معرفی‌نامه‌ای با امضای رئیس دانشکده علوم تربیتی و روان‌شناسی دانشگاه فردوسی مشهد بود. کل آثار کتابداری موجود در بازار به تعداد انگشتان دست هم نمی‌رسید! یکی از تخصصی‌ترین‌اش همین بود. بعدها به بهانه ویرایش و نشر همین اثر بود که بیشتر با هم آشنا شدیم؛ آشنایی که به دوستی ختم شد و هنوز ادامه دارد.

چند روز پیش خدمت‌شان رسیدم تا کتاب تاریخ شفاهی کتابداری ایران را تقدیم‌شان کنم. همان حس و حال زیبا و شوق‌آور همیشگی را دارد؛ ده‌ها دفتر یادداشت دارد که نوعی لحظه‌شمار زندگی‌اش است؛ از بین همۀ چیزها گویی بیشتر کتاب است که او را به زندگی، آدم‌ها و چیزها پیوند می‌دهد؛ اما به وضوح می‌بینم که زیبایی حیات خود عازم، و کتاب و کتابخانۀ بزرگ درون‌اش هست که در کتاب‌ها و هر چیزی، از جمله من و اطرافیان‌اش رخنه می‌کند! حتا در یادداشت‌های عینا نقل شدۀ وی از کتاب‌ها نیز می‌بینم که خودش و زندگی‌اش و نگاهش به آدم‌ها حضوری برجسته دارد! زیر برخی از کلمات و جمله‌ها خط می‌کشد و با ذوق و شوق برخی از آنها را برایم می‌خواند.

چند دفتر یادداشت‌اش را می‌آورد که دفعۀ قبل آنها را ندیده بودم؛ تورق می‌کنم و بخش‌هایی را می‌خوانم؛ از رمان کلیدر تا کتاب‌های علمی، مذهبی، تاریخی و تخصصی؛ از شعر تا چیزهایی دربارۀ هنر و ادبیات، موسیقی، و چیزهای دیگر؛ هر کدام‌شان جدا جدا؛ از یادداشت کار و سفر تا حس و حال شخصی‌اش دربارۀ افراد و چیزها، خانواده، دوستان و غیره. هر کدام اینها رد پای دیگران است در وجود عازم، و رد پای خودش در آنها!

می‌دانم که دوست دارد برخی از آنها را منتشر کند. قبلا هم به آن اشاره کرد. اما همچنان تردید دارد. من که از شنیدن و خواندن آنها لذت می‌برم؛ حتا جمله‌ها و گزیده‌هایی که از این و آن نویسنده نوشته است: با خطی زیبا و خوش، با خودکار یا مداد و گاهی یک نقاشی از این و آن نوه؛ ارجاع به منبع یادداشت‌ها نیز دقیق و کامل است.

گپ و گفت‌مان همیشه مفصل است و به خاطراتی می‌کشد که خواندنی و تاریخی است. یعنی بخشی مهم از تاریخ مدرن‌مان است و آن را ساخته است. به‌خصوص دربارۀ کتابخانۀ عمومی حسینیه ارشاد که الگوساز بود و هست؛ همیشه چند گامی فراتر از کتابخانه‌های عمومی بود که در کشور وجود داشت؛ کارکرد آموزشی آن در کتابداری کشور نیز بی‌نظیر است.

کارت ثبت نام در دانشگاهی آمریکایی را نشانم می‌دهد که قرار بود دکترایش را در آنجا بخواند؛ قبل از استاد حری، حریری و دیگران؛ یا کم و بیش هم‌زمان با آنها؛ اما چیزهایی را یادآور می‌شود که به خاطرشان از ادامۀ تحصیل منصرف شد و به ایران برگشت.

نخستین بار است که به یک دورۀ تخصصی دیگری اشاره می‌کند که در کتابخانه کنگره آمریکا، و زیر نظر ایمراث گذراند؛ می‌گویم اینها بخشی از تاریخ کتابداری است و بهتر است درباره‌اش بنویسد؛ دربارۀ جزئیات‌اش حرف می‌زنیم و قانع‌اش می‌کنم که با همین حس و حال آنها را بنویسد؛ محل نشر برخی از آنها را در لیزنا می‌گذارم و شاید بعدها در کتابی مستقل و مفصل‌تر. می‌دانم که خواندنی است.

یاد بازدیدهای خودم و سایر همکلاسی‌های دانشگاه فردوسی مشهد در اواسط دهه شصت افتادم که اغلب با استاد دوست‌داشتنی، جواد یغمایی به همین کتابخانه آمدیم؛ بازدیدهایی که می‌دانم کم و بیش همه دانشجویان و دانشگاه‌ها داشتند. کم و کیف این بازدیدها و بازتابش در فکر و جسم‌ ما و جامعۀ تخصصی حکایت از چیزی ظریف داشت و دارد که باید باشد و گسترش یابد اما نیست؛ حضوری که غیبت چیزی بزرگ‌تر را در کل جامعه برجسته می‌سازد. و همین نیز اهمیت چنین الگوهایی را صدچندان می‌سازد؛ الگویی برون‌نهادی که توان و قدرت‌اش را، و زیبایی حضور فیزیکی‌اش را، و به زبان دیگر، نگاه و رویکردی تخصصی و حرفه‌ای، آن هم توسط افرادی عمدتا جوان، کم‌ادعا، و بی‌بهره از قدرت مادی و سیاسی اما باانگیزه، متخصص، و یادگیرنده را به رخ نهادهای بزرگ‌تر و رسمی می‌کشد که متولی انواع کتابخانه‌های عمومی و بلکه سایر انواع کتابخانه‌ها و خدمات‌شان در کشور هستند؛ نوعی تفاوت بین دو گفتمان رسمیِ دولتی با تخصصی را که نباید باشد اما هست! اهمیت توجه به این نکته در همین است که چگونه دستگاه عمدتا ایدئولوژیکی مثل حسینیه ارشاد، به دلیل حضور مدیران و افرادی چون عازم و همکاران‌شان می‌تواند در قامت یک الگوی تمام‌حرفه‌ای مطرح شود که نگاه همۀ متخصصان را به خود معطوف ساخته است؛ و از آن مهم‌تر غیاب چیزی را برجسته می‌کند که باید در جای دیگر نیز باشد؛ به عبارت بهتر، هستی یا نیستی چیزهایی را در جایی دیگر برجسته می‌کند که کارکردها و کارایی اجتماعی و حرفه‌ای‌شان تحت تاثیر برتری نوعی نگاه ایدئولوژیک نقصانی آشکار دارد؛ نقصانی که خود نتیجۀ نقص در نگاه و جذب مجموعه‌ای از نیروهای کارامد و اجماع‌ساز است (از نیروی انسانی تا راهبردها و غیره). پراکندگی، و بلکه گسیختگی در این حوزه تنها به کارکرد و کارایی این و آن کتابخانه در درون یک نهاد ختم نمی‌شود بلکه فراتر از آن شاهد نوعی صف‌بندی سازمانی و نهادی هستیم که با نام‌هایی چون کتابخانه‌های عمومی وابسته به مساجد، کتابخانه‌های عمومی شهرداری، نهاد کتابخانه‌های عمومی و غیره می‌بینیم.

جامعۀ حرفه‌ای کتابداری و علم اطلاعات، و به‌طور ویژه، متخصصان این حوزه هر جا که فضا نسبتا مساعد بود توانستند توان و قدرت‌شان را در کوچک‌ترین واحدها و فضاها و با امکاناتی کمتر، و نیز نهادهای بزرگ‌تر نشان دهند؛ به همان نسبت قدرت تخریب‌گر نگاه غیرحرفه‌ای و سوگیرانه نیز آشکار است که چگونه بسیاری از نهادهای موفق را زمین‌گیر کرد.

نمونۀ درخشان آن الگوی بی‌نظیر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است که بیش از نیم قرن پیش (دهه ۴۰) تاسیس شد. در حالی که نظام یاددهی و یادگیری مدرن دنیا تقریبا به تازگی به ارزش و اهمیت چنین الگویی پی برده است: نظام و الگویی که کتاب و کتابخانه در مرکز آن است. نکتۀ جالب توجه این است که خدمات عمومی (آموزش نقاشی، موسیقی، طراحی، گرافیک، هنرهای تجسمی، سینما، تئاتر، نویسندگی، بازی، سرگرمی، کتابخوانی، و ده‌ها چیز دیگر) اشاره به انواع خدمات جنبی در کتابخانه‌ها دارد که بسط آن در الگوی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برجسته است؛ آن هم در پیوند با مدارس و جامعه؛ و شاید نوعی پیونددهندۀ مدارس با هم و نیز پیونددهندۀ جامعۀ با کتاب و کتابخانه، هنر، ادبیات، و یاددهی و یادگیری.

دربارۀ خدمات عمومی در کتابخانه‌ها پیشنهاد می‌کنم کتابی با همین عنوان را از خانم نسرین‌دخت عماد خراسانی بخوانید؛ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را نیز علی میرزایی (یکی از مدیران کانون) در مصاحبه‌ای بسیار خواندنی توصیف کرده‌ که به تازگی در کتاب تاریخ شفاهی کتابداری ایران منتشر شده است.

کتاب "یک شاخه در سیاهی جنگل ...؛ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان" نیز علاوه بر مصاحبه فوق، حاوی روایت جذاب دیگری است دربارۀ کانون از خانم لیلی امیرارجمند، مدیر و بنیانگذار کانون. این کتاب به کوشش علی میرزایی و نشر نگارۀ آفتاب منتشر شده است.

نقل قولی از علی میرزایی در یکی از یادداشت‌های قبلی لیزنا با عنوان "نوراالله مرادی" وجود دارد که خوب است تکرار شود: یک بار که در کتابخانه کانون پرورش فکری کار می‌کردم، می‌نشستم فکر می‌کردم که فلان کار را در کتابخانه‌های عمومی بکنیم. بعد آمدم فوق لیسانس کتابداری خواندم دیدم این فکری که من کردم یک نفر ۶۰ سال پیش اجرا هم کرده است، که اگر من زودتر کتابداری خوانده بودم کلی جلو افتاده بودم. (به نقل از: تاریخ شفاهی کتابداری ایران)

این جمله بر اهمیت کار و تخصص، و نیز مطالعۀ کتاب و گذشتۀ علمی، فنی، اجتماعی و فرهنگی نیز تاکید دارد. البته میرزایی زمانی به این نکته اشاره کرد که شاید هنوز آموزش کتابداری مدرن در ایران ریشه ندوانده بود. این نقل قول را از این جهت تکرار کردم که این روزها عده‌ای با برجسته کردن برخی از خدمات جنبی و عمومی در کتابخانه‌ها به گونه‌ای القا می‌کنند که گویی چیزی تازه کشف کرده‌اند؛ این که دیگر کتابخانه محل کتاب و بلکه کتابخانه نیست!

همۀ اینها رد پاهای متعدد را نشان می‌دهد که برخی بی‌راهه و بلکه کج‌راهه است؛ برخی نیز مصداق همان چیزی است که استاد حری جای پای شیر نامید! بی‌شک، کتابخانه حسینیه ارشاد، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، شورای کتاب کودک، مدرسه فرهاد، فرهنگنامۀ کودکان و نوجوانان، مرکز منطقه‌ای علوم و فناوری شیراز، آی‌اس‌سی، تاسیس کتابخانه‌های عمومی در کشور، و ده‌ها نهاد، کار و بار و اثر دیگر را می‌توان مثال آورد که جای پای شیر را دارد؛ و همین نوع رد پاهاست که افشاگر بی‌راهه و کج‌راهه است؛ گرچه برخی از کج‌راهه‌ها چنان پاکوب شده‌اند که وجود افراد و چیزها را آگاهانه و ناخودآگاه به نفع خود مصادره می‌کنند.

محسنی، حمید (۱۴۰۰) .« پرویز عازم». ستون تورقی و درنگی و گوشه چمنی لیزناشماره  ۴۴، ۲۹ آبان ۱۴۰۰.

اهمیت زبان در فرایند پژوهش و نگارش

 

اهمیت زبان در فرایند پژوهش و نگارش

منبع : لیزنا

حمید محسنی

اهمیت زبان در فرایند پژوهش و نگارش

تصویرها و تصویرسازی‌های ذهنی و زبانی چنان در هم تنیده است که تصور جدایی آنها دشوار است. گرچه توانایی‌های زبانی در همۀ انسان‌ها وجود دارد اما شواهد علمی و تجربه نشان از این دارد که توانایی‌های زبانی اگر در همان اوان کودکی و نوجوانی به کار گرفته نشود نه فقط یادگیری زبان را به طور کل از دور خارج می‌کند بلکه به دلیل عدم ارتباط زبانی تصویرسازی‌های ذهنی و حتا کم و کیف تجربه‌های حسی، حرکتی و شناختی دیگر هم مختل می‌شود. همۀ اینها اهمیت زبان در فرایندهای گوناگون ارتباط فرد با محیط درونی و بیرونی و انباشت مغز از تصویرهای گوناگون و استفاده از آنها برای ارتباط بهتر در آینده را برجسته می‌سازد.

ایجاد تصویرهای تازه از تصویرهای موجود در مغز با کمک توانایی‌های زبانی و سایر توانایی‌های حسی، حرکتی و شناختی یک توانایی ویژه و متفاوت است. با کمک این توانایی‌ها می‌توان تصویرهای مغز را با هم ترکیب کرد و بی‌نهایت تصویر تازه از آنها ساخت؛ نوعی بازی با تصویرها برای تولید الگوهای تصویری و مدل‌های تازه است. واژها و تصویرهای زبانی را می‌توان مواد و مصالحی تلقی کرد که با آنها ساختمانی تازه ساخته می‌شود. در عین حال، توانایی‌های زبانی و شناختی دیگر را می‌توان مجموعۀ مهارت‌های استفاده از این مواد و مصالح در نظر گرفت. مانند نجار و بنایی که نه فقط مهارت نجاری و بنایی دارد بلکه همۀ مواد و مصالح مورد نیاز برای بنایی و نجاری را نیز از افراد و محل‌های متفاوت تامین می‌کند و از آن مهم‌تر، خود نیز بخشی از آنها را تولید می‌کند. و همین، قدرت تصویرسازی زیادی به وی می‌دهد. همچون موم نرم و انعطاف‌پذیری که به هر شکلی قابل تبدیل باشد.

به همین دلیل لازم است حساسیت نویسنده یا محقق به وزن واژه‌ها و نمادهای زبانی و جایگاه آنها در متن، فرایندهای اندیشه‌ورزی و  شناختی و حتا کنش‌های حسی و حرکتی به حدی زیاد شود که به ناخودآگاه شناختی یا حافظۀ روندی وی منتقل شود. در این صورت، کم و کیف اندیشه‌ورزی، نگارش، پژوهش و کنش‌های شناختی و حتا حسی و حرکتی او نیز به همان نسبت ارتقا پیدا خواهد کرد.

این مساله بیش از هر چیز به رابطۀ بین زبان و اندیشه و همینطور رابطۀ زبان با کنش‌های گوناگون انسان مربوط است. زیرا واژه‌ها تنها مرکب از حروفی نمادین برای اطلاق نامی برای اشیا، چیزها، انتقال مفاهیم، و توصیف تصویرهای مغزی نیستند. بلکه هر واژه و جمله یک فرضیه دربارۀ مشاهدات و سایر کنش‌ها و دریافت‌های انسان صادر می‌کند.

اتکا و وابستگی نویسنده و محقق به زبان و واژه‌های زبانی سبب شده است تا نقش و اهمیت آن در فرایندهای شناختی مرتبط با پژوهش و نویسندگی بیش از سایر حوزه‌ها باشد. او باید این توان را داشته باشد که همۀ تجربه‌های حسی و حرکتی و شناختی خود را بر دوش همین واژه‌های محدود اما جملات نامحدود حمل کند و در صورت نیاز معانی، مفاهیم، و حتا واژه‌های تازه خلق کند که نوعی تصویر تازه است. بر همین اساس لازم است تسلط یک نویسنده و محقق نسبت به واژه‌ها، زبان و ادبیات در حدی باشد که بتواند مفاهیم و معنای مورد نظر خود را به آسانی از طریق آنها خلق و منتقل کند.

از میان همۀ این کنش‌های حسی، حرکتی و شناختی باید به اهمیت کنش‌های زبانی و نقش آن در وحدت‌بخشی به همۀ کنش‌های دیگر اشارۀ ویژه کرد.

آشنایی با کتاب خوب؛ از راهکارهای علاقه‌مند کردن افراد به مطالعه

 

آشنایی با کتاب خوب؛ از راهکارهای علاقه‌مند کردن افراد به مطالعه

منبع : لیزنا

همایش نجوای کتاب، به مناسبت هفته کتاب و کتابخوانی حاصل همکاری مشترک کتابخانه مرکزی، مرکز اسناد و موزه و دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه شهید بهشتی با حضور منصور ضابطیان برگزار شد.

آشنایی با کتاب خوب؛ از راهکارهای علاقه‌مند کردن افراد به مطالعه

به گزارش لیزنا، همایش نجوای کتاب، به مناسبت هفته کتاب و کتابخوانی حاصل همکاری مشترک کتابخانه مرکزی، مرکز اسناد و موزه و دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه شهید بهشتی، در روز شنبه 29 آبان‌ماه 1400 در محل سالن سیمرغ دانشکده نامبرده برگزار شد.

در آغاز همایش دکتر رسولی، مشاور ریاست دانشگاه، ضمن تقدیر و تشکر از متولیان همایش و فعالیت‌هایی که در این حوزه توسط کتابخانه‌های دانشگاه انجام شده است، اشاره‌ای به جایگاه بالای این واحدها در سطح دانشگاه داشت و از آن به عنوان یک نماد علمی و حائز اهمیت یاد کرد.

در ادامه با اشاره به اهمیت کتاب برای ایرانیان از گذشته تا کنون، داشتن فرهنگ مکتوب را از افتخارات دوره اسلامی دانست و گفت: این فرهنگ مکتوب منجر به حفظ اصالت و هویت‌مان و زنده نگه داشتن آموزه‌ها و تمدن‌مان شده است.
سپس دکتر بابک شکری، معاونت پژوهشی دانشگاه، سخنرانی خود را با سخنانی چند از بزرگان  و مرتبط با موضوع کتاب و کتابخوانی آغاز کرد. وی در ادامه اشاره‌ای به اوضاع کتاب در جامعه جهانی و تاثیر مثبت کرونا بر میزان چاپ کرد.

وی استفاده بیشتر از صنعت دیجیتال در حوزه چاپ و نشر را به عنوان یکی از راهکارهای مفید در راستای ارتقای میزان مطالعه افراد یک جامعه دانست.

در ادامه دکتر مظاهری ریاست دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی، به جایگاه کتابداران به عنوان طلایه‌داران معرفی کتاب و ترویج کتابخوانی در سطح کشور و جامعه جهانی،  اشاره کردد. رئیس دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی، پایین بودن سرانه مطالعه را یکی از چالش‌های توسعه در کشور دانست و برنامه‌ریزی جدی با بهره‌گیری از تکنولوژی‌های به روز را یکی از راه‌حل‌های این چالش دانست.

سپس دکتر نیلوفر رضوی، رئیس کتابخانه مرکزی، مرکز اسناد و موزه دانشگاه شهید بهشتی، ضمن خوشامدگویی به حضار و تایید صحبت‌های سخنرانان پیشین، به رسالت کتابخانه مرکزی مبنی بر حفاظت، تکمیل و ترویج دانش به عنوان یکی از واحدهای دانشگاه شهید بهشتی اشاره کرد.

رضوی در ادامه برنامه‌های همایش را که اهدای کارت کتابدار افتخاری به 5 نفر از اعضای هیأت علمی دانشگاه، تقدیر از دو کتابخانه برتر و همکار بازنشسته کتابخانه مرکزی، مرکز اسناد و موزه و میزگردی با حضور منصور ضابطیان (کارگردان، نویسنده و روزنامه‌نگار) بود، بیان کرد.

ملتی که کتاب می‌خواند را هیچ‌ وقت نمی‌شود فریب داد

در بخش نهایی همایش نجوای کتاب، میزگردی با حضور منصور ضابطیان و دکتر محسن حاجی زین‌العابدینی برگزار شد.

دکتر محسن حاجی زین‌العابدینی سرپرست کتابخانه‌های دانشگاه با طرح این سوال که وضعیت مطالعه در بین اهالی رسانه در چه سطحی قرار دارد، میزگرد را آغاز کرد.  منصور ضابطیان در پاسخ به این پرسش، به مساعد نبودن وضعیت رسانه در این زمینه اشاره کرد و معتقد بود کسی که کتاب می‌خواند به مراتب بیشتر رسانه را می‌شناسد، دنیا را از زوایای دیگری هم می‌بیند و در تولید برنامه‌های خود این نگاه را منعکس می‌کند. 


هر دو عضو میزگرد بر این باور بودند که اشاره به کتاب به اشکال مختلف و به طور مداوم در رسانه، منجر به تاثیر مثبت بر روی نسل آینده  شده و باعث می‌شود کتاب را به عنوان یک عنصر مهم و اصلی در زندگی خود جای دهند.


در ادامه به بحث در ارتباط با سرانه مطالعه کشور پرداخته شد و ضابطیان معتقد بود آمار به تنهایی نمی‌تواند معیار خوبی برای سنجش این سرانه باشد.

منصور ضابطیان افزود:  وقتی کتاب یک نویسنده خوب به تعداد قابل توجهی به فروش نمی‌رسد، قطعا نشانه خوبی نیست.

 وی در ادامه به تاثیر شبکه‌های اجتماعی در راستای ارتقاء میزان مطالعه جامعه کتابخوان اشاره کرد.

نا به درخواست حضار، میهمان ویژه همایش نجوای کتاب، "پیاد‌ه‌روی و سکوت، در زمانه‌ی هیاهو نوشته ارلینگ کاگه؛ سفرنامه شیر و خورشید  اثر نیکولا بوویه؛ مهمان انقلاب از کاترین کوب و  فرد فاکتور نوشته مارک سنبورن" به عنوان کتاب‌هایی برای مطالعه معرفی کرد.

ضابطیان، یکی از راهکارهای علاقه‌مند کردن افراد جامعه به مطالعه را، آشنایی آنها با کتاب خوب و با کیفیت بیان کرد. وی سخنان خود را با جمله‌ای از گاندی به پایان رساند. " ملتی که کتاب می‌خواند را هیچ‌ وقت نمی‌شود فریب داد".


قابل ذکر است کتابخانه های دانشکده مهندسی برق و علوم کامپیوتر، ادبیات و علوم انسانی، مرکز تحقیقات کرسی حقوق بشر، صلح و دموکراسی و پردیس شهید عباسپور به عنوان نامزدهای کتابخانه برتر بر اساس ارزشیابی انجام شده توسط کمیته ارزیابی و بهبود مستمر کتابخانه‌های دانشگاه شهید بهشتی انتخاب شدند که از این میان دو کتابخانه دانشکده ادبیات و علوم انسانی و پردیس شهید عباسپور برگزیده شدند.

کتاب «واژه‌‌نامه سه‌زبانه علم اطلاعات (فارسی- عربی- انگلیسی)» بررسی می‌شود

 

کتاب «واژه‌‌نامه سه‌زبانه علم اطلاعات (فارسی- عربی- انگلیسی)» بررسی می‌شود

منبع : لیزنا

انجمن دانشجویی علم اطلاعات  و دانش شناسی دانشگاه قم نشست آنلاین نقد کتاب «واژه‌‌نامه سه‌زبانه علم اطلاعات (فارسی- عربی- انگلیسی)» را برگزار می کند.

کتاب «واژه‌‌نامه سه‌زبانه علم اطلاعات (فارسی- عربی- انگلیسی)» بررسی می‌شود

به گزارش لیزنا، نشست آنلاین نقد کتاب «واژه‌‌نامه سه‌زبانه علم اطلاعات (فارسی- عربی- انگلیسی)» با حضور نویسندگان دکتر یعقوب نوروزی، دانشیار دانشگاه قم و دکتر عبدالحسین طالعی، استادیار دانشگاه قم و با نقد دکتر محمد زره ساز، عضو هیأت علمی دانشگاه خوارزمی پنجشنبه ، 4 آذر ماه، ساعت 10 صبح، در بستر ادوب کانکت انجمن دانشجویی علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه قم برگزار می شود.

علاقه مندان برای شرکت در این نشست به آدرس http://ve.qom.ac.ir/etelaatdanesh_defaمراجعه کنند.

RDMLAچینی راه اندازی شد

 

RDMLAچینی راه اندازی شد

منبع : لیزنا

نسخه چینی آکادمی کتابدار مدیریت داده‌های پژوهشی (RDMLA) راه اندازی شد.

RDMLA چینی راه اندازی شد

به گزارش لیزنا، نسخه چینی آکادمی کتابدار مدیریت داده‌های پژوهشی (RDMLA) راه اندازی شد. RDMLA یک برنامه توسعه حرفه ای جهانی آنلاین رایگان برای کتابداران، متخصصان اطلاعات و سایر متخصصان است که در یک محیط تحقیقات متمرکز در سراسر جهان کار می کنند.

این دوره نتیجه همکاری مشترک بین برنامه آکادمی LIS، آکادمی علوم سلامت و کتابخانه های تحقیقاتی، و الزویر (Elsevier) است. در حال حاضر RDMLA بیش از ۶۰۰۰ دانشجو از ۱۵۹ کشور در سراسر جهان دارد. توضیحات بیشتر درباره RDMLA و اطلاعات پس زمینه همراه آن در https://rdmla.github.io/ موجود است.

تیم RDMLA بر اساس یک هدف مشترک برای دسترسی بهتر به مطالب آموزشی با کیفیت و در دسترس برای جوامع یادگیری گسترده تر، با کتابخانه دانشگاه ملی تایوان (NTU) در اوایل سال ۲۰۲۰ برای توسعه نسخه چینی RDMLA همکاری کرد.

در حال حاضر، نسخه چینی RDMLA شامل هشت واحد است که بر دانش و مهارت های مورد نیاز برای همکاری با محققان و سایر ذینفعان در مدیریت داده ها تمرکز دارد. واحدها عبارتند از: مبانی مدیریت داده های پژوهشی (RDM)، هدایت فرهنگ داده های پژوهشی، حمایت از RDM در کتابخانه ها، راه اندازی خدمات داده در کتابخانه ها، مدیریت و ارزیابی پروژه، تجزیه و تحلیل داده ها و ابزارهای تجسم، مروری بر ابزارهای کدنویسی، و مروری بر ابزارهای پلتفرم.

سه واحد دیگر هنوز در دست ترجمه است و انتظار می رود تا ابتداری بهار ۲۰۲۲ در دسترس قرار گیرد.

انتشار اطلاع‌نگاشت «۲۰ اقدام برجسته نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور از سال ۱۳۹۳ تا ۱۴۰۰»

 

انتشار اطلاع‌نگاشت «۲۰ اقدام برجسته نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور از سال ۱۳۹۳ تا ۱۴۰۰»

منبع : لیزنا

همزمان با همزمان با ایام گرامیداشت روز کتاب، کتابخوانی و کتابدار، اطلاع‌نگاشت (اینفوگرافی) «۲۰ اقدام برجسته نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور از سال ۱۳۹۳ تا ۱۴۰۰» منتشر شد.

انتشار اطلاع‌نگاشت «۲۰ اقدام برجسته نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور از سال ۱۳۹۳ تا ۱۴۰۰»

به گزارش لیزنا، اطلاع‌نگاشت «۲۰ اقدام برجسته نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور از سال ۱۳۹۳ تا ۱۴۰۰» با هدف اطلاع‌رسانی و شناختِ بیشتر علاقه‌مندان و اقشار مختلف مردم با فعالیت‌ها، برنامه‌ها و خدمات نهاد در دوره اخیر (دبیرکلی علیرضا مختارپور) همزمان با ایام گرامیداشت روز کتاب، کتابخوانی و کتابدار منتشر شد.

«رشد کتابخانه های عمومی»، «راه اندازی، توسعه ظرفیت، نوسازی، بهسازی کتابخانه های مرکزی استان و شهرستان»، «اجرای پویش های ملی»، «تولیدات محتوایی و منشورات فرهنگی»، «دسترسی سریع کاربران به اطلاعات کتابشناختی»، «رشد سرانه کتابخانه ای»، «تعمیر و بازسازی تاسیسات کتابخانه ها»، «نشست های کتاب خوان»، «تامین منابع»، «کتابخانه های سیار»، «جشنواره کتابخوانی رضوی»، «برگزاری محافل ادبی»، «تدوین اسناد و انجام طرح های پژوهشی»، «آمایش سرزمینی کتابخانه های عمومی در کشور»، «برگزاری دوسالانه کارتون کتاب»، «اقدامات مناسبتی»، «حمایت از طرح های فرهنگی»، «محافل قرآن و عترت» و «پیگیری افزایش بودجه» از جمله سرفصل های اشاره شده در این اطلاع نگاشت است. 

فایل پی‌دی‌اف و باکیفیت اطلاع‌نگاشت «۲۰ اقدام برجسته نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور از سال ۱۳۹۳ تا ۱۴۰۰» را اینجـــا ببینید.

از دکتر عظیمی تا دکتر نظری: لزوم ایجاد دید اقتصادی نسبت به تحصیل

 

از دکتر عظیمی تا دکتر نظری: لزوم ایجاد دید اقتصادی نسبت به تحصیل

منبع : لیزنا

مریم سپهوند

از دکتر عظیمی تا دکتر نظری: لزوم ایجاد دید اقتصادی نسبت به تحصیل

(لیزنا، گاهی دور/ گاهی نزدیک ۳۱۱) : مریم سپهوند، کارشناسی ارشد علم اطلاعات و دانش شناسی[۱]: مانند خیلی های دیگر با انگیزه کسب علم و دانش وارد دانشگاه شدم. با اینکه از نظر اقتصادی شدیدا در مضیقه بودم، ولی حتی به فکرم خطور نمی کرد که می شود با کار کردن درآمد کسب کرد و شرایط زندگی را بهتر کرد. تصورم از دانشگاه جایی بود که می توان عطش یادگیری را سیرآب کرد. حتی به این فکر نمی کردم که بخشی از دلایل تحصیل کردن، به دست آوردن شغل و کسب درآمد باید باشد. تا اینکه دکتر محمدحسن عظیمی عضو هیئت علمی دانشگاه شهید چمران، کم کم بحث کسب درآمد با مهارت هایی که از تحصیل به دست می آوردیم را در ذهنمان ایجاد کرد. با اطمینان می گویم که بسیاری از دانشجویانی که در مکتب استاد عظیمی تربیت شده اند، قادر هستند از نظر اقتصادی تا حد زیادی خود را تأمین کنند. مکتبی که کار کردن و کسب درآمد را باعث افتخار می داند. مکتبی که متأسفانه برخی اساتید با آن مخالف بودند. اساتیدی که دانشجویان را برای یک دنیای رویایی و غیرواقعی تربیت می کنند. دنیایی که وقتی دانشجوی فارغ التحصیل شده از آن خارج می شود، نمی تواند با مشکلات دنیای واقعی روبرو شود. صرف وقت، هزینه و انرژی زیاد برای تولید «مقاله های ابتر» که بعد از نوشته شدن تازه قرار است به این فکر کنند که چه مشکلاتی را می توانند با آن حل کنند! مقاله هایی که شاید رتبه علمی استادی را ارتقا دهند ولی هیچوقت مانند مقاله چند صفحه ای شنون درباره نظریه اطلاعات، دنیا را تغییر نخواهند داد. دنیا که هیچ، حتی هیچ تغییر حتی کوچکی در جهت پیشرفت علم و بهتر شدن زندگی ایجاد نخواهند کرد.

دکتر عظیمی باعث شد تا به تحصیل جدای از هدف والا و ارزشمند کسب علم و دانش، دید اقتصادی پیدا کنم. اولین تجربه کسب درآمدم مربوط به تدریس پایگاه های اطلاعاتی و کامپیوتر بود. و بعد کار دانشجویی در بخش های مختلف دانشگاه. تجربه جالبی که داشتم مربوط به کار در انتشارات کتابخانه مرکزی دانشگاه شهید چمران بود. ترم هفتم کارشناسی وقتی که درسم تقریبا تمام شده بود، یک واحد درس عمومی را حذف کردم تا دانشجو محسوب شده و بتوانم از خوابگاه دانشجویی استفاده کنم. با مهندس کامپیوتری که مسئول انتشارات بود قرار گذاشتیم که من در دفتر انتشاراتش کار کنم و او هم به جای دستمزد به من شبکه های کامپیوتری را آموزش دهد. زمانی که مشغول به کار شدم، نحوه برخورد دو نفر از اساتید برای همیشه در ذهنم ماند. اول دکتر عظیمی رئیس کتابخانه مرکزی دانشگاه چمران بود که اتفاقی مرا در انتشارات دیدند و متوجه شدند که آنجا کار می کنم. ایشان مرا خیلی تحسین و تشویق کردند. دوم یکی دیگر از اساتیدم بود. ایشان وقتی مرا در حال کار کردن دید، خیلی ناراحت شد، بغض کرد و اشک در چشمانش حلقه بست. برای یک لحظه احساس کردم به من به عنوان یک آدم بدبخت و بیچاره که مجبور است برای ادامه زندگی دست به هر کاری بزند نگاه کرد. وقتی برخورد کاملا متفاوت آن دو استاد را دیدم، فقط یک مقایسه به ذهنم رسید: دکتر عظیمی کسی بود که در ازای کار و تلاش بسیار، از نظر اقتصادی کاملا تأمین بود و استاد دوم کسی بود که علی رغم سال ها کار کردن حتی قادر به پرداخت قسط لوازم منزلش نبود.

لطفی که دکتر عظیمی به من و سایر دانشجویانش کردند، ایجاد فرهنگ ارزشمند کار و کسب درآمد در ذهن ما بود. فرهنگی که در کشورهای پیشرفته کاملا جاافتاده و بدیهی است. اینکه یک نوجوان حتی اگر والدین ثروتمند داشته باشد در یک مغازه کوچک کار کند یا پرستار بچه باشد و صدها کار پیش پا افتاده دیگر، خیلی عادلی است. اصطلاح میک مانی یا پول درآوردن یک اصطلاح است که نوجوانان زیاد به کار می برند. یک مجموعه کتاب برای دخترم تهیه کرده ام با عنوان کلی «آموزش سواد مالی به کودکان» از انتشارات قدیانی. این کتاب ها ترجمه هستند و نکته قابل توجه این است که آموزش سواد مالی باید از خردسالی مورد توجه والدین و مسئولان آموزش کشور قرار گیرد. مسئله ی بسیار مهمی که متأسفانه جایی در سیستم آموزشی ما ندارد. دانشجوی دکتری حتی قادر نیست بدون کمک والدینش هزینه شارژ اینترنت موبایلش را تأمین کند. دکتر عظیمی در حقیقت ما را برای رویارویی با دنیای واقعی آماده کرد.

و حالا دکتر مریم نظری در سطحی بسیار وسیع تر از دانشگاه در حال آموزش و آماده سازی افراد نه تنها در رشته علم اطلاعات بلکه در رشته های مختلف، برای رویارویی با زندگی کاری و علمی واقعی هستند. دکتر نظری به عنوان یک آزادکار (فریلنسر) کاملا موفق که رویکردی کاربردی نسبت به تحصیل دارند، یک الگوی بسیار مناسب برای دانشجویان، فارغ التحصیلان و حتی اساتید می توانند باشند. مطالعه رزومه دکتر نظری، به تنهایی یک کلاس درس است برای کسانی که نمی دانند برای ورود به دنیای کار از کجا باید شروع کنند.

هدف از نوشتن این متن تبلیغ برای این دو استاد بزرگوار نیست (چراکه آنها خود به اندازه کافی موفق و بی نیاز از تمجید هستند)، بلکه هدف معرفی زاویه دید و رویکردی در تحصیل است که دانشجو را در کنار هدف ارزشمند کسب علم، برای رویارویی با زندگی واقعی آماده می کند.

همچنین هدف تشویق به تک بعدی بودن و فقط به جنبه مالی تحصیل فکر کردن نیست و اینکه تولیدات علمی افراد بی ارزش جلوه داده شود. هدف این است که دانشجویان هنگام تحصیل و اساتید هنگام تدریس، به همه ابعاد کسب علم توجه کنند. به ویژه اساتید بزگوار که شاید یک جمله و یک راهنمایی آنها، مسیر سرنوشت یک دانشجو را چه در جهت پیشرفت و چه در جهت شکست هدایت کند.

‌‌«معمای توسعه» منتشر شد

 

‌‌«معمای توسعه» منتشر شد

منبع : انتشارات کتاب نیستان

انتشارات کتاب نیستان «معمای توسعه» اثر علی اشرف افخمی را منتشر کرد.

‌‌«معمای توسعه» منتشر شد

به گزارش لیزنا، علی اشرف افخمی کارآفرین، سیاست‌مدار، بانکدار و مدیر ارشد اجرایی است که به مدت بیش از ۵ سال به‌عنوان مدیرعامل و رئیس هیئت‌مدیره بانک صنعت و معدن فعالیت داشته است. افخمی دانش‌آموخته مهندسی مکانیک از دانشگاه صنعتی امیرکبیر است. وی در فاصله سال‌های ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲ ریاست هیئت مدیره بانک کارآفرین را برعهده داشت. از دیگر سوابق مدیریتی افخمی می‌توان به: مدیرعاملی سازمان صنایع ملی ایران، معاونت وزیر کار و امور اجتماعی، قائم‌مقام رئیس سازمان تامین اجتماعی، مدیرعامل و رئیس هیئت مدیره شرکت کشتیرانی جمهوری اسلامی ایران اشاره کرد.

افخمی در بخشی از مقدمه خود بر کتاب تازه‌اش که با عنوان «معمای توسعه» و با موضوع نگاهی به زندگی و ایده‌های اقتصادی و حاکمیتی ماهاتیر محمد از بنیان‌گذارن دوران نو اقتصادی مالزی، نوشته شده است با اشاره به سفر سال ۲۰۱۶ خود به این کشور به منظور شرکت در کنفرانسی با موضوع بانکداری اسلامی و دیدار با ماهاتیر محمد، درباره ریشه‌های نگارش این کتاب به موضوعات جالبی اشاره کرده است.

او بیان می‌کند که ماهاتیر محمد مهمترین کار خود را در حرکت دادن مالزی به سمت توسعه، ایجاد فهم و فرهنگ «اعتمادسازی» در این کشور بوده است، به طوری که مردم این کشور بتوانند با تکیه بر آن، سیستمی تازه از ارزش‌ها، اخلاقیات و دیدگاه‌ها را برای رسیدن به توسعه و مدل شدن به کشور توسعه یافته طی کنند که این موضوع به اذعان افخمی و البته ماهاتیر محمد محقق شده است.

کتاب «معمای توسعه» روایتی است از مسیر پر فراز و نشیبی که مالزی، رهبر و مردمان آن طی کردند تا بتوانند به توسعه مد نظر خود طی سال‌های اخیر دست پیدا کرده است.

افخمی در کتاب خود با ذکر مقدمه‌ای مفصل از موقعیت اقتصادی مالزی در سال‌های اخیر و نمایشی از رشد اقتصادی در خور توجه این کشور بر پایه سیاست‌های اعمال شده از سوی ماهاتیر محمد به این مساله اشاره می‌کند که هدفش از نگارش این کتاب نمایش مدل طی شده از سوی مالزی و نه الزام‌آور بودن پیمودن تمامی این راه توسط کشورهای مسلمان است.

کتاب با مروری بر زندگی‌نامه ماهاتیر محمد آغاز و در ادامه ریشه‌های اندیشه و تفکر وی را برای بازسازی اقتصادی کشورش مورد توجه و کنکاش قرار می‌دهد و در ادامه نیز سعی می‌کند متنی عبرت‌آموز بر پایه مستندات تاریخی از آنچه در مالزی برای رسیدن به توسعه طی شده را ترسیم کند. این کتاب همچنین دیدگاه‌های ماهاتیر محمد درباره جهانی شدن و مواجهه جهان با مسلمانان و پیشرفت جوامع آنها را نیز مد نظر قرار داده است.

انتشارات کتاب نیستان این کتاب 208 صفحه ای را در قطع رقعی به بازار نشر عرضه کرده است.

کتاب «روشهای نوین درست نویسی و نگارش اداری» بررسی شد

 

کتاب «روشهای نوین درست نویسی و نگارش اداری» بررسی شد

منبع : روابط عمومی اداره کل کتابخانه های عمومی چهارمحال و بختیاری

نشست معرفی و بررسی کتاب «روشهای نوین درست نویسی و نگارش اداری» نوشته وحید خلیلی در شهرستان شهرکرد برگزار شد.

کتاب «روشهای نوین درست نویسی و نگارش اداری» بررسی شد

به گزارش لیزنا، همزمان  با هفته کتاب و کتابخوانی و کتابدار نشست کتاب «روشهای نوین درست نویسی و نگارش اداری » نوشته وحید خلیلی اردلی توسط این اداره کل و با حضور احمد فرهادی، سرپرست اداره‌کل کتابخانه‌های عمومی استان؛ اصغر شهبازی، استاد دانشگاه و پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی؛ بابک زمانیپور، مدیر گنجینه آموزش و پرورش استان؛ حجت الله شیروانی، رئیس حوزه هنری و جمعی از علاقه مندان به کتاب و کتابخوانی در محل تماشاخانه مهر با همکاری اداره کتابخانه های عمومی شهرستان شهرکرد برگزار شد.

در ابتدای جلسه احمد فرهادی، سرپرست اداره‌کل کتابخانه‌های عمومی استان ضمن تبریک هفته کتاب و کتابخوانی معرفی کتابهای فاخر و با ارزش و حمایت از نویسندگان استانی را از اولویتهای این اداره کل عنوان کرد و افزود: تلاش خواهیم کرد شرایطی فراهم کنیم تا فضای کتابخانه‌های عمومی استان، محلی برای آشتی با کتاب و آشنایی دوستداران کتاب با نویسندگان فاخر بومی و محلی باشد .

در ادامه برنامه اصغر شهبازی، پزوهشگر زبان و ادبیات فارسی و استاد دانشگاه، ضمن اشاره به تاریخچه مکاتبات غلط های رایج نوشتاری در زمان گذشته گفت: مکاتبات به عنوان یکی از ابزارهای  ارتباطی جهت نقل و انتقال اطلاعات به صورت مکتوب، در آینده مورد استناد قرار می گیرد و این امر جایگاه آیین نگارش را به خوبی نشان می دهد.

در این برنامه بابک زمانی‌پور، مدیر گنجینه آموزش و پرورش چهار محال و بختیاری، ضمن معرفی نویسنده و نگاهی اجمالی به مباحث مطروحه در فصلهای مختلف این کتاب گفت: درحال حاضر نوشته های اداری، تنها وسیله ایجاد ارتباط رسمی در سازمان است، از طرفی می دانیم که ارتباطات در سازمان همانند سیستم جریان خون، در بدن موجود زنده عمل می کند قدر مسلم، چنان چه در یک سازمان ارتباط صحیح برقرار نشود، سازمان به مشکل برمی خورد و حتی ممکن است به انحلال انجامد.

در ادامه وحید خلیلی اردلی نویسنده کتاب و استاد دانشگاه ضمن تشکر از حمایتهای اداره کل کتابخانه های عمومی استان از نویسندگان بومی و محلی، به مبحث شلخته نویسی در عصر رایج اشاره کرد و هدف از نوشتن کتاب را جلوگیری  از این گونه نوشتار اعلام کرد.

 وی افزود: زبان نگارش‌های اداری، زبانی ویژه است و تفاوت‌هایی با نوشته‌های دیگر دارد؛ بر همین اساس، پرداختن به دنیای نگارش و ویرایش این زبان رسمی، باید نیازسنجانه، نتیجه‌گرا و همراهِ رویکرد ساده‌سازی و معیارسازی باشد.

خلیلی افزود: در این کتاب، قالب‌های پرکاربرد نگارش اداری، مانند آیین‌نامه، احکام اداری، بخش‌نامه، تفاهم‌نامه، صورت‌جلسه، قرارداد، نامه اداری و... با نگاه ساختارشناسی و نگارش و پردازش متن معرفی می‌شود و همچنین، «نامه اداری» که پرکاربردترینِ قالب‌ها است، به‌عنوان «الگوی آموزشی» انتخاب شده تا ساختار، ارکان، نکته‌ها و مهارت‌های تهیه و نگارش آن به‌صورت روش‌مند و بخش‌به‌بخش همراهِ مثال‌های متعدد بیان شود. روشن است که هرچه دربارۀ اصول و قواعد نگارش و ویرایش نامۀ اداری گفته می‌شود، برای دیگر قالب‌های نگارشی نیز به‌کاربردنی است.

گفتنی است کتاب« روش‌های نوین درست‌نویسی و نگارش اداری (آیین نگارش مکاتبات اداری): مسئله‌محور، مهارت‌محور، کاربردی» نوشته وحید خلیلی اردلی در قطع وزیری توسط انتشارات جهاد دانشگاهی تهران در سال 1400 منتشر شده است.